هفت آسمان!
مقدمه
داشتم
اربعين خير سرم براي خانه ي خاله آش نذري مي بردم كه چشمم به پدرت افتاد.دلم
لرزيد.اعلاميه ي سالگردت را مي كوبيد در خانه تان!و همين مقدمه اي شد تا امسال
اينطوري خدمت برسيم!
مي
بينم كه حالت خيلي خوبست آقا مهدي!به حساب جهل عقل داشتم سن دنياييت را كه توي ان به
شهادت رسيدي بدست مي آوردم-متولدنيمه ي شعبان 1356 شمسي- يعني الان اگر توي اين
دنيا زندگي ميكردي 31 سالت مي شد؟عقبتر برگشتم و اين يعني تو تقريبا" هم سن
الان من بودي؟ وقتي 30 بهمن سال 79 توي كوچه تان تيرهاي حب خدا سينه ات را
دريد!!؟؟وجالبترش اين است كه تو توي كوران
تقدس زدايي از معصومين و اوليا الله به آن مقام آسماني رسيدي!
آمده ام دستم را بگيري و هفت آسمان دلت را نشانم دهي...چشمهايم را روي هم مي گذارم...بسم الله!

آسمان اول:
از آن شب چيز زيادي يادم نيست حتي يادم نمي آيد چند سالم بود؟همان شبي كه چهارده
تا تابوت از استخوان فدايي هاي امام را
آورده بودند مسجد جامع،آن شبي كه من فقط تبرك جستن هايم روي اين تابوت و آن تابوت
يادم مي آيد!من و خيلي هاي ديگر انگار چهارده تا امام زاده پيداكرديم و هي پارچه
هاي رنگارنگ و يا شايد صورتهاي رنگارنگ مي ماليديم به تابوتها تا متبرك شوند و تو
خودت(به من نه به محرم هايت) گفتي كه چهارده نور را ديده اي كه كنار تابوتها آمدند
وتو باچشمت ثابت كردي كه اينها فقط چند تكه استخوان نيستند!بعضي ها بخاطر زجه هايت
خواستند بيرونت كنند ولي انگار قضيه چيز ديگري بود!سياهي بصورتشان ماند چون تو 14
نور را ديده بودي !السلام عليك يا نور الله في ظلمات الارض!و من مي گذرم از اينكه
بعد از آنشب چند روزي كنج خانه بيمار
افتاده بودي.
آسمان دوم:نوروز
87 نبود ؟به گمانم نوروز 86 بود كه بابايت همراه هيئتمان آمده بود جنوب...توي
حسينيه ي حاج همت بالاخره برايمان از تو گفت؛از نوع امر بمعروف و نهي از
منكرهايت!از اينكه بجاي عصبي شدن يا فحش دادن و آسيب رساندن با محبت بعضي ها را از
دنبال گناه رفتن توي خيابان دنبال خدا فرستادي...
آسمان سوم:حالا كه هنوز توي آسمان سوم هستي بگذار چند
كلمه هم از خانواده ات بگويم،امروز حتي فكرش را نمي كردم كه بيايم و پاي درد دلشان
بنشينم...آن هم چه درد دلي!براي مراسم سالگردت رفته بودند بنيادشهيد و امور
ايثارگران. آنجا گفته بودند ما كمك نمي كنيم چون اين مراسم خانوادگيست!!من كه عقلم
به افاضات آقايان نمي رسد.خانوادگي؟!مگرسالگرد گرفتن براي يك شهيد كه متعلق به همه
ي ماست خانوادگي و دولتي دارد؟جالب اينجاست كه بنياد شهيد ساختمان نوسازي كه10-15
سال بيشتر عمرنداشت خراب كرده اند و دارند ساختمان چندين طبقه براي خدمت رساني بهتر!!!!!به
خانواده ي شما بنا مي كنند!
آسمان چهارم:توي آسمان حرف زدن كار آساني نيست،براي همين
امروز سراغ دوستانت هم رفتم تا بجاي حرف زدن بيشتر بشنوم. شيخ محمد رضا تعريف مي
كرد ؛بزرگ شده ي همين عكسي كه توي وبلاگ زده ام را بالاي سرت ديده بود و ماجرايش
را از تو پرسيد و تو گفته بودي براي بالاي مزارم
آماده اش كرده ام!....يا يكي دو هفته قبل آسمان رفتن ،توكه تا آن موقع جايي
سخنراني نكرده بودي بين طلاب حوزه ي علميه
ي صاحب الزمان(عج)ايلام در مورد شهيد و شهادت سخنراني كردي!!با اين مطلع«مجلستان
حال و هواي شهادت دارد»و جمع بي خبر از اين
بود كه حال و هواي شهادت را تو تا چند روز ديگر به شهر برخواهي گرداند!*
آسمان پنجم: اينجا آسمان پنجم است مثل همه ي عصرهاي پنج
شنبه... از دور جواني را دارد مي بيند كه ميان قبر 14 شهيد نشسته و حرف مي زند،مرد
با خودش مي گويد لابد جوانك دارد دعايي چيزي ميخواند،اما حالا كه ديگر دور نيست
مقابلت ايستاده تا سلامت كند اما تو كجايي مهدي درويشي؟داري با كي حرف مي زني ؟چرا
متوجه اين آدمي كه روبرويت ايستاده نميشوي؟كجايي مهدي؟مگر تو صاحب اين قبرها را مي
بيني؟دركدام آسمان سير مي كني؟آسمان اول؟دوم؟.....پنجم؟يا؟...
آسمان ششم: من
از رفقاي صميميت شنيدم :چند وقتي را مي گويند با آن چهارده نوري كه سالهاست مهمان
شهرمان هستند قهر كرده بودي! آن هم تو!؟تو كه عصر هاي پنج شنبه انگار قرار داشتي و
هميشه راس همان روز و همان لحظه كنار قبر
چهارده تا نوري كه چند سالي بود رفيقت و همكلامت شده بودندحاضر مي شدي،دليل قهر
كردنت انگار همين قولي بود كه شهدا كمي بتاخيرش انداخته بودند!قرار داشتي جانت را
بفروش بگذاري و چه خريداري بالاتر ازآنكه تو جنس جورت را به او فروختي؟!ان الله اشتري من المومنين...
آسمان هفتم:30 بهمن1379 كوچه آسمان هفتم شده بود!اين را گلوله اي كه وسط
سينه ات جاگرفته مي گفت!آن شب دري از بهشت باز شده بود تا آنهايي كه دل را صاف
كرده بودند فرصت شهيد شدن داشته باشند،آن شب ما داشتيم سريال مي ديديم و در فكر
كلاس ودرس فردايمان بوديم..... غافل از آنكه بازهم سينه اي زخمي شد....غافل از
اينكه باز جواني ميان كوچه افتاده.....غافل از اينكه بعد 1400سال هنوز غافليم!
للحق!
*فيلم اين سخنراني را گير اوردم منتهي چون ويدئويي بود بعد 8 سال
كيفيتش بشدت پايين آمده بود نشد كه اپلودش كنم.